آمارها نشان میدهد که بیش از ۷۰٪ پروژهها با شکست در دستیابی به اهداف عملکردی مواجه میشوند. یکی از مهمترین دلایل این شکست، نبود سیستم مدیریت عملکرد پویا و مستمر است. تحلیل شکستهای پروژه نشان میدهد که ضعف در مدیریت عملکرد، نقشی کلیدی در انحراف پروژهها از مسیر موفقیت دارد.
وقتی یک مدیر پروژه برای اولینبار به یکی از تیمهایم سر زدم، با تعجب پرسید: «مگر قرار نبود عملکرد تیم را پایان سال بسنجیم؟ حالا چرا هر ماه باید جلسه بگذاریم؟» این سوال دقیقاً همان نقطهای است که بسیاری از مدیران پروژه در آن گرفتار میشوند؛ نگاه به مدیریت عملکرد بهعنوان یک رویداد اداری، نه یک فرآیند زنده و نفسکش.
در طول سالها همکاری با تیمهای پروژه در صنایع مختلف، به این نتیجه رسیدهام که مدیرانی موفقتر عمل میکنند که مدیریت عملکرد را نه یک فرم خشک و پایانسالانه، بلکه بهمثابه نبض تپنده تیم خود میبینند. آنها میدانند که برای موفقیت یک پروژه، فقط به تخمین هزینه و زمانبندی نیاز ندارند؛ بلکه به سیستمی نیاز دارند که هر روز به آنها بگوید تیمشان در چه مسیری حرکت میکند.
در این مقاله، از دل تجربههای عملی و با تکیه بر مدلهای معتبر مدیریت پروژه، قرار است سفری به دنیای مدیریت عملکرد داشته باشیم؛ سفری که در آن با چرخهای ۷ مرحلهای آشنا میشوید، چالشهای واقعی سازمانهای پروژهمحور را لمس میکنید و درنهایت، ابزارهایی در اختیار میگیرید که از همین فردا میتوانید در تیم خود به کار بگیرید.
آنچه درباره مدیریت عملکرد میخوانید
- مدیریت عملکرد چیست و چه تفاوتی با ارزیابی عملکرد دارد؟
- چرخه مدیریت عملکرد در پروژه؛ ۷ گام اساسی برای موفقیت
- چالشهای پیادهسازی مدیریت عملکرد در پروژههای سازمانی
- مزایای سیستم مدیریت عملکرد در پروژه برای سازمانها
- نقش مدیر پروژه در مدیریت عملکرد و بهبود بهرهوری تیم
- جمعبندی؛ مدیریت عملکرد را به فرهنگ سازمانی تبدیل کنید
- سوالات متداول مدیریت عملکرد در پروژه
مدیریت عملکرد چیست و چه تفاوتی با ارزیابی عملکرد دارد؟
پیش از پرداختن به چرخه مدیریت عملکرد، لازم است تمایز اساسی این مفهوم با ارزیابی عملکرد سنتی را درک کنیم. بسیاری از مدیران پروژه این دو واژه را بهجای یکدیگر بهکار میبرند، درحالیکه تفاوتهای بنیادینی بین آنها وجود دارد.
ارزیابی عملکرد یک رویداد نقطهای و معمولاً پایانسالانه است که در آن عملکرد گذشته کارمند مورد قضاوت قرار میگیرد. این فرآیند اغلب ماهیتی گذشتهنگر و قضاوتی دارد و هدف اصلی آن اندازهگیری عملکرد در یک بازه زمانی مشخص است.
مدیریت عملکرد در پروژه، برخلاف مدلهای سنتی مدیریت عملکرد کارکنان، یک فرآیند پویا و مبتنی بر چرخههای پروژه است. در این رویکرد، عملکرد در دو سطح جداگانه اما بههمپیوسته (سطح پروژه و سطح فردی) سنجیده میشود و هدف نهایی آن، همراستایی دستاوردهای پروژه با اهداف استراتژیک سازمان است.
مدل HTPMM (Human Talent Performance Management Model) که با استانداردهای PMI و PMBOK® Guide همراستا است، بر این نکته تأکید دارد که مدیریت عملکرد باید در دو سطح طراحی شود: سطح سالانه (همراستا با اهداف سازمانی) و سطح پروژه (همراستا با مزایای موردانتظار هر پروژه). این رویکرد یکپارچه، تفاوت اصلی مدیریت عملکرد در سازمانهای پروژهمحور با سایر سازمانها را نشان میدهد.
جدول ۱ – مقایسه مدیریت عملکرد و ارزیابی عملکرد
| معیار | مدیریت عملکرد | ارزیابی عملکرد |
| ماهیت | فرآیند مستمر | رویداد نقطهای |
| زمان | در طول سال | معمولاً پایان سال |
| رویکرد | آیندهنگر و توسعهمحور | گذشتهنگر و قضاوتی |
| هدف | بهبود عملکرد | اندازهگیری عملکرد |
| ابزار | بازخورد، کوچینگ، توسعه | فرمهای ارزیابی |
چرخه مدیریت عملکرد در پروژه؛ ۷ گام اساسی برای موفقیت
چرخه مدیریت عملکرد شامل ۷ گام اساسی است که از درک اهداف کسبوکار تا پاداش عملکردی را پوشش میدهد. این چرخه بر اساس مدل HTPMM و تجربیات عملی در سازمانهای پروژهمحور تدوین شده است.
گام ۱: درک اهداف کسبوکار
نخستین و حیاتیترین گام در چرخه مدیریت عملکرد، شفافسازی و ابلاغ اهداف سازمانی به تمام کارکنان است. کارکنان زمانی میتوانند عملکرد مؤثری داشته باشند که درک روشنی از مقصد نهایی سازمان داشته باشند.
تجربه عملی در سازمانهای پروژهمحور نشان داده که برگزاری جلسات حضوری منظم برای انتقال استراتژیها و اهداف کلان سازمان، تأثیر چشمگیری در همراستایی عملکرد تیمهای پروژه دارد. این جلسات نباید صرفاً به ارائه یکطرفه اطلاعات محدود شود؛ بلکه فضایی برای پرسشوپاسخ و شفافسازی ابهامات باید فراهم گردد.
بهعنوان مثال، در یک شرکت مشاوره مدیریت با تیمهای چندملیتی، جلسات فصلی همراستایی استراتژیک برگزار میشود که در آن مدیران ارشد، چشمانداز و اولویتهای سازمان را برای تمام مدیران پروژه تشریح میکنند. این رویکرد باعث شده است که تیمهای پروژه در نقاط مختلف جهان، درک مشترکی از اهداف سازمان داشته باشند.
گام ۲: تعیین اهداف فردی (SMART)
پس از شفافسازی اهداف سازمانی، نوبت به تعیین اهداف فردی برای هر عضو تیم میرسد. این اهداف باید با استفاده از رویکرد SMART تدوین شوند:
- Specific (مشخص): اهداف باید دقیقاً مشخص کنند که چه کاری، توسط چه کسی و با چه نتیجهای انجام شود. هرگونه ابهام در تعریف هدف، مسیر دستیابی به آن را دشوار میسازد
- Measurable (قابل اندازهگیری): برای هر هدف، معیارهای کمی و کیفی مشخص تعریف شود.
- Achievable (دستیافتنی): اهداف با توجه به منابع و مهارتهای موجود، واقعبینانه باشند.
- Results oriented (نتیجهگرا): بر نتایج نهایی تأکید شود، نه صرفاً بر فعالیتها.
- Time bound (زمانبندی شده): برای هر هدف، بازه زمانی مشخص تعیین شود.
همراستایی اهداف فردی با اهداف سازمانی و پروژهای، یکی از مهمترین وظایف مدیر پروژه در فرآیند مدیریت عملکرد است. این همراستایی باید بهصورت مستند و با تأیید کارمند و سرپرست انجام شود.
برای مثال، در یک تیم نرمافزاری با متد مدیریت پروژه چابک (Agile)، اهداف فردی هر توسعهدهنده بر اساس اولویتهای بکلاگ محصول و اسپرینتهای تعیینشده تعریف میشود. این اهداف بهصورت شفاف با اهداف پروژه و درنهایت با اهداف استراتژیک سازمان همراستا هستند.
گام ۳: شناسایی و توسعه مهارتهای کلیدی در مدیریت عملکرد
تعیین اهداف بدون توجه به مهارتهای موردنیاز برای دستیابی به آنها، یکی از رایجترین خطاها در مدیریت عملکرد است. در این گام، مدیر پروژه باید مهارتهای کلیدی موردنیاز برای تحقق هر هدف را شناسایی کرده و شکاف مهارتی موجود را ارزیابی کند.
پس از شناسایی شکافهای مهارتی، تدوین برنامه توسعه فردی با بودجه آموزشی مشخص ضروری است. این برنامه میتواند شامل دورههای آموزشی، منتورینگ، شرکت در کنفرانسهای تخصصی یا حتی تخصیص پروژههای خاص برای توسعه مهارتهای خاص باشد.
سرمایهگذاری در توسعه مهارتهای کارکنان نه تنها به تحقق اهداف پروژه کمک میکند، بلکه یکی از مهمترین عوامل در کاهش نرخ جابجایی و افزایش تعهد سازمانی است. مدیران پروژه باید برنامه توسعه فردی را بهعنوان بخش جداییناپذیر از فرآیند مدیریت عملکرد در نظر بگیرند.
گام ۴: مدیریت عملکرد در سطح پروژه
این گام، وجه تمایز اصلی مدیریت عملکرد در پروژه با مدیریت عملکرد در سایر حوزههاست. در سازمانهای پروژهمحور، علاوه بر ارزیابی عملکرد سالانه، باید عملکرد در سطح پروژه نیز مورد سنجش قرار گیرد.
برای این منظور، ابتدا مزایای موردانتظار هر پروژه باید بهصورت شفاف تعریف شود. سپس معیارهای سنجش دستیابی به این مزایا تعیین میگردد. درنهایت، عملکرد پروژه با عملکرد سالانه یکپارچه میشود تا تصویر جامعی از عملکرد هر کارمند ارائه دهد.
بهعنوان مثال، در یک سازمان پروژهمحور در حوزه ساختوساز، عملکرد هر مدیر پروژه نه تنها بر اساس تحویل بهموقع و دربودجه پروژه ارزیابی میشود، بلکه میزان رضایت کارفرما، شاخصهای ایمنی و کیفیت و همچنین میزان بهبود عملکرد سازمانی در طول پروژه نیز مورد سنجش قرار میگیرد.
گام ۵: بازخورد عملکردی و کوچینگ مستمر در پروژه
بازخورد عملکردی مؤثر، قلب تپنده مدیریت عملکرد در پروژه است. مدیران پروژهای که بهطور منظم بازخوردهای سازنده ارائه میدهند، تیمهایی با انگیزهتر و عملکرد بالاتری دارند.
یکی از حیاتیترین گامهای چرخه مدیریت عملکرد، بازخورد و کوچینگ مستمر است. برگزاری جلسات دورهای بازخورد (مثلاً ماهانه یا دوماهانه) به کارکنان کمک میکند تا در مسیر دستیابی به اهداف خود باقی بمانند و مشکلات را پیش از بحرانی شدن شناسایی کنند.
اصول کلیدی بازخورد مؤثر در مدیریت عملکرد عبارتند از:
- تمرکز بر مشکلات، نه اشخاص: بهجای سرزنش فرد، بر رفتارها و نتایج قابلمشاهده تمرکز کنید.
- خاص و قابلاجرا بودن: بازخورد باید دقیق و شفاف باشد و راهکارهای عملی برای بهبود ارائه دهد.
- بهموقع بودن: بازخورد باید در نزدیکترین زمان ممکن به رفتار یا رویداد مربوطه ارائه شود.
- تعادل مثبت و منفی: بازخورد باید شامل نقاط قوت و زمینههای بهبود باشد.
بسیاری از مدیران پروژه بهبهانه «وقت ندارم» از برگزاری جلسات بازخورد منظم خودداری میکنند. این درحالیاست که سرمایهگذاری زمانی در بازخورد مستمر، در بلندمدت زمان بسیار بیشتری را صرفهجویی میکند و از بروز انحرافات بزرگ و هزینهبر جلوگیری مینماید.
گام ۶: ارزیابی عملکرد
ارزیابی عملکرد در پایان چرخه (معمولاً سالانه) انجام میشود و شامل سنجش جامع عملکرد کارمند در تمام ابعاد تعیینشده است. این ارزیابی نباید صرفاً بر اساس یک یا دو معیار محدود انجام شود؛ بلکه تمام ابعاد عملکردی (دستیابی به اهداف، توسعه مهارتها، همکاری تیمی، و …) باید مدنظر قرار گیرد.
خطاهای رایج در ارزیابی عملکرد که مدیران پروژه باید از آنها پرهیز کنند عبارتند از:
- اثر هاله (Halo Effect): تحتتأثیر قرار گرفتن از یک ویژگی مثبت و تعمیم آن به تمام ابعاد عملکرد.
- دام فعالیت (Activity Trap): ارزیابی بر اساس حجم فعالیتها بهجای نتایج و دستاوردها.
- اثر اخیر (Recency Effect): تأکید بیش ازحد بر رویدادهای اخیر و نادیدهگرفتن عملکرد کلی در طول دوره.
انتخاب شاخصهای ارزیابی عملکرد مناسب، تأثیر مستقیمی بر عادلانهبودن فرآیند سنجش دارد. مدیران پروژه باید شاخصهایی را انتخاب کنند که همراستا با اهداف پروژه و هم قابلاندازهگیری باشند.
گام ۷: پاداش عملکرد
آخرین گام چرخه مدیریت عملکرد، شناسایی و پاداش به عملکردهای برتر و همچنین اقدامات اصلاحی برای عملکردهای ضعیف است. سیستم پاداش باید شفاف و عادلانه باشد تا انگیزه کارکنان برای تلاش بیشتر حفظ شود.
پاداشها میتوانند مالی (افزایش حقوق، پاداش نقدی، سهام) یا غیرمالی (تقدیرنامه، ارتقای شغلی، فرصتهای توسعه) باشند. نکته کلیدی این است که پاداش باید با عملکرد واقعی همراستا باشد و نه صرفاً بر اساس سابقه یا روابط.
برای عملکردهای ضعیف، پس از شناسایی علت اصلی ضعف، برنامه بهبود عملکرد تدوین میشود. اگر پس از فرصتهای معقول برای بهبود، عملکرد همچنان ضعیف باقی بماند، اقدامات اصلاحی جدیتر (تا اخراج) در دستور کار قرار میگیرد.

چالشهای پیادهسازی مدیریت عملکرد در پروژههای سازمانی
پیادهسازی سیستم مدیریت عملکرد در سازمانهای پروژهمحور با چالشهای منحصربهفردی مواجه است که آگاهی از آنها برای موفقیت این فرآیند ضروری است.
- تیمهای موقت و متغیر: در سازمانهای پروژهمحور، تیمها اغلب برای مدت محدود و برای پروژههای خاص شکل میگیرند. این ماهیت موقت، ایجاد رابطه مؤثر بین مدیر پروژه و اعضای تیم را دشوار میسازد و ارزیابی عملکرد کارکنان را با پیچیدگی مواجه میکند.
- دشواری اندازهگیری عملکرد در پروژههای بلندمدت: در پروژههای با دوره طولانی (مثلاً ساختوساز یا توسعه محصولات پیچیده)، سنجش عملکرد در بازههای کوتاهمدت دشوار است و ممکن است نتایج نهایی پروژه تا چندین سال بعد مشخص نشود.
- همراستایی عملکرد پروژه با اهداف سازمانی: هماهنگسازی شاخصهای ارزیابی عملکرد در سطح پروژه با شاخصهای کلیدی عملکرد سازمانی، نیازمند طراحی دقیق و ارتباط مؤثر بین سطوح مختلف سازمان است.
- تفاوتهای فرهنگی در تیمهای چندملیتی: در تیمهای بینالمللی، تفاوتهای فرهنگی در درک از مدیریت عملکرد، نحوه ارائه بازخورد عملکردی و انتظارات از پاداش، میتواند چالشهای جدی ایجاد کند. برای مثال، در برخی فرهنگها، ارائه بازخورد مستقیم و صریح ممکن است توهینآمیز تلقی شود.
- مدیریت عملکرد تیمهای مجازی: با افزایش کار از راهدور، بسیاری از تیمهای پروژه بهصورت مجازی فعالیت میکنند. این موضوع، تعاملات چهرهبهچهره را کاهش داده و انجام مؤثر مدیریت عملکرد را با چالش مواجه میسازد.
مزایای سیستم مدیریت عملکرد در پروژه برای سازمانها
با وجود چالشهای ذکرشده، شواهد قوی نشان میدهد که پیادهسازی سیستم مدیریت عملکرد ساختاریافته، مزایای قابلتوجهی برای سازمانهای پروژهمحور به همراه دارد.
- بهبود شاخصهای مالی: تحقیقات Gubman (۱۹۹۸) نشان میدهد سازمانهایی که سیستمهای مدیریت عملکرد ساختاریافته دارند، شاخصهای مالی بهتری نظیر بازده سهام، بازده حقوق صاحبان سهام و بازده داراییها را تجربه میکنند. این یافته نشان میدهد که سرمایهگذاری در مدیریت عملکرد، تأثیر مستقیم بر سودآوری سازمان دارد.
- افزایش انگیزه و بهرهوری کارکنان: شفافیت در انتظارات، بازخورد مستمر و پاداش عادلانه، انگیزه کارکنان را افزایش میدهد و بهرهوری تیمهای پروژه را بهبود میبخشد. کارکنانی که میدانند عملکردشان چگونه سنجیده میشود و پاداشها بر چه اساسی توزیع میشود، تلاش بیشتری برای دستیابی به اهداف خود انجام میدهند.
- تسهیل تصمیمگیری و کنترل انحرافات: سیستم مدیریت عملکرد با ارائه دادههای منظم از عملکرد کارکنان و پروژهها، به مدیران در شناسایی بهموقع انحرافات و تصمیمگیری اصلاحی کمک میکند. این امر از تبدیل مشکلات کوچک به بحرانهای بزرگ جلوگیری مینماید.
- ایجاد فرهنگ عملکرد بالا: وقتی مدیریت عملکرد بهعنوان یک فرهنگ سازمانی نهادینه شود، کارکنان بهطور طبیعی بهسوی تعالی عملکرد حرکت میکنند و بهبود مستمر به بخشی از هویت سازمان تبدیل میشود.
نقش مدیر پروژه در مدیریت عملکرد و بهبود بهرهوری تیم
مدیر پروژه در فرآیند مدیریت عملکرد، نقش محوری و چندوجهی ایفا میکند که فراتر از مدیریت منابع انسانی سنتی است.
- تسهیلگری فرآیند مدیریت عملکرد: مدیر پروژه بهعنوان تسهیلگر، باید شرایط را برای اجرای مؤثر هر ۷ گام چرخه مدیریت عملکرد فراهم کند. این شامل ایجاد فضای باز برای گفتوگو، حذف موانع اداری و اطمینان از دسترسی کارکنان به منابع موردنیاز برای تحقق اهداف است.
- تصمیمگیری هوشمندانه در تخصیص پروژهها: مدیر پروژه باید با درک عمیق از توانمندیها و علایق اعضای تیم، پروژهها را بهگونهای تخصیص دهد که هم نیازهای پروژه تأمین شود و هم فرصت توسعه مهارتهای کارکنان فراهم گردد. تخصیص نامناسب پروژه میتواند منجر به کاهش انگیزه و افزایش جابجایی کارکنان شود.
- تأثیر تخصیص پروژه بر حفظ کارکنان: تحقیقات نشان میدهد یکی از مهمترین عوامل در حفظ کارکنان مستعد، تخصیص پروژههای چالشبرانگیز و متناسب با سطح مهارت آنهاست. مدیر پروژه با در نظر گرفتن مسیر توسعه شغلی هر عضو تیم در فرآیند تخصیص پروژهها، میتواند نقش مؤثری در حفظ و نگهداشت استعدادها ایفا کند.
- ارتباط مؤثر با ذینفعان: مدیر پروژه باید بین انتظارات ذینفعان پروژه و توانمندیهای تیم، پل ارتباطی ایجاد کند و در صورت لزوم، مذاکره برای تعدیل انتظارات یا تأمین منابع اضافی را انجام دهد.
جمعبندی؛ مدیریت عملکرد را به فرهنگ سازمانی تبدیل کنید
در این مقاله، با مفهوم مدیریت عملکرد در پروژه و تفاوت آن با ارزیابی عملکرد سنتی آشنا شدیم. چرخه ۷ مرحلهای مدیریت عملکرد را مرور کردیم که از درک اهداف کسبوکار تا پاداش عملکردی را شامل میشود. همچنین با چالشهای منحصربهفرد سازمانهای پروژهمحور در پیادهسازی این سیستم و مزایای قابلتوجه آن آشنا شدیم.
نکته کلیدی که باید به خاطر داشت این است که مدیریت عملکرد یک فرآیند مستمر و پویا است، نه یک رویداد اداری سالانه. موفقیت در این حوزه نیازمند تعهد مدیران پروژه، مشارکت فعال کارکنان و نهادینهسازی فرهنگ بازخورد و بهبود مستمر در سراسر سازمان است.
سازمانهایی که مدیریت عملکرد را بهعنوان یک فرهنگ سازمانی پذیرفتهاند، نه تنها شاخصهای مالی بهتری دارند، بلکه از کارکنانی با انگیزهتر، بهرهورتر و متعهدتر برخوردارند. این مزیت رقابتی در دنیای پیچیده و پرشتاب پروژههای امروزی، نقشی تعیینکننده در موفقیت بلندمدت سازمان ایفا میکند.
از امروز چرخه مدیریت عملکرد را در تیم پروژه خود پیادهسازی کنید. با گامهای کوچک اما مستمر شروع کنید: اهداف شفاف تعیین کنید، بازخورد منظم ارائه دهید و فرهنگ بهبود مستمر را در تیم خود نهادینه سازید. بهیاد داشته باشید که مدیریت عملکرد سفری است نه مقصد؛ هرچه بیشتر در این مسیر سرمایهگذاری کنید، نتایج ملموستری در موفقیت پروژهها و توسعه کارکنان خود مشاهده خواهید کرد.
سوالات متداول مدیریت عملکرد در پروژه
مدیریت عملکرد یک فرآیند مستمر در طول سال است که شامل هدفگذاری، بازخورد، کوچینگ و توسعه مهارتها میشود، درحالیکه ارزیابی عملکرد یک رویداد نقطهای در پایان دوره است که صرفاً به اندازهگیری عملکرد گذشته میپردازد. مدیریت عملکرد آیندهنگر و توسعهمحور است، اما ارزیابی عملکرد گذشتهنگر و قضاوتی محسوب میشود.
بر اساس بهترین شیوههای مدیریت عملکرد، جلسات بازخورد رسمی باید حداقل ماهانه یا دوماهانه برگزار شود. علاوه بر این، بازخورد غیررسمی و لحظهای نیز در طول کار روزمره بسیار مؤثر است. بازخورد باید بهموقع، خاص و قابلاجرا باشد و بر بهبود عملکرد متمرکز شود، نه صرفاً انتقاد.
برای همراستایی اهداف فردی با اهداف پروژه، ابتدا باید اهداف و مزایای موردانتظار پروژه بهصورت شفاف تعریف شود. سپس برای هر عضو تیم، اهداف فردی بر اساس نقش و مسئولیتهای او در پروژه تدوین میشود. این اهداف باید مستقیماً به تحقق اهداف پروژه کمک کنند و این ارتباط بهصورت مستند درج شود. جلسات منظم بررسی پیشرفت نیز به حفظ این همراستایی در طول پروژه کمک میکند.
سیستم مدیریت عملکرد برای تمام سازمانها مناسب است، اما نحوه پیادهسازی آن باید با توجه به اندازه، فرهنگ، صنعت و ساختار سازمانی تنظیم شود. سازمانهای کوچک ممکن است به فرآیندهای سادهتری نیاز داشته باشند، درحالیکه سازمانهای بزرگ و پیچیده به سیستمهای جامعتری نیاز دارند. همچنین سازمانهای پروژهمحور باید توجه ویژهای به سطح پروژهای مدیریت عملکرد داشته باشند. اصل اساسی این است که سیستم مدیریت عملکرد باید متناسب با نیازها و شرایط خاص هر سازمان طراحی شود.
«مدیریت عملکرد در تیمهای مجازی نیازمند رویکردی متفاوت است. سه راهکار کلیدی عبارتند از:
۱. ایجاد شفافیت در انتظارات: اهداف و خروجیهای موردانتظار را بهصورت مکتوب و شفاف تعریف کنید. در تیمهای مجازی، ابهام در انتظارات، سریعتر به انحراف عملکرد منجر میشود.
۲. بازخورد منظم و مستند: جلسات بازخورد را در تقویم تیم ثبت کنید و از ابزارهای همکاری مانند Microsoft Teams یا Zoom برای برگزاری جلسات چهرهبهچهره مجازی استفاده کنید.
۳. اندازهگیری مبتنی بر خروجی، نه حضور: در تیمهای مجازی، معیارهای عملکرد باید بر اساس نتایج و دستاوردها تعریف شوند، نه ساعات حضور در سیستم. شاخصهایی مانند «تعداد تسکهای تکمیلشده»، «کیفیت تحویلها» و «رضایت ذینفعان» معیارهای مناسبتری هستند.»
دیدگاهتان را بنویسید